تبليغاتX
پروکسیما




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پروکسیما

عکس از مریم بان

ما را دلی بود که ز دنیای دیگر است
ماییم جای دیگر و او جای دیگر است

چشم جهانیان به تماشای رنگ و پوست
جز چشم دل که محو تماشای دیگر است

این نه صدف ز گوهر آزادگی تهی است
و آن گوهر یگانه به دریای دیگر است

در ساغر طرب می اندیشه سوز نیست
تسکین ما ز جرعه مینای دیگر است

امروز میخوری غم فردا و همچنان
فردا به خاطرت غم فردای دیگر است

گر خلق را بود سر و سودای مال و جاه
آزاده مرد را سر و سودای دیگر است

دیشب دلم به جلوه مستانه ای ربود
امشب پی ربودن دلهای دیگر است

غمخانه ایست وادی کون و مکان رهی
آسودگی اگر طلبی؛ جای دیگر است

رهی معیری (سایه عمر)

نوشته شده در شنبه 20 آبان1385ساعت 5:23 بعد از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |

 

!!!

سمن بویان غبار غم چو بنشینند بنشانند

           پری رویان قرار از دل چو بستیزند بستاننـد

 

به فتراک جفا دلها چو بربندند بربندند

                 ز زلف عنبرین جانها چو بگشایند بفشانند

 

به عمری یک نفس با ما چو بنشینند برخیزند

             نهال شـوق در خاطـر چو  برخیزند بنشاننــد

 

سرشک گوشه گیران را چو دریابند در یابند

             رخ مهـر از سحــرخیزان نگرداننــد اگر داننــد

 

دوای درد عاشق را کسی کو سهل پندارد

               ز فکر  آنان  که در تدبیر  درماننــد  در ماننــد

 

ز چشمم لعل رمانی چو میخندند میبارند

          ز رویم راز  پنهانــی چو  میبینند  میخوانند

 

چو منصور از مراد آنان که بردارند بر دارند

             بدین  درگاه حافـظ را چـو میخوانند میرانند

 

در این حضرت چو مشتاقان نیاز آرند ناز آرند

             که با  ایـن  درد اگـر  دربنــد  درماننــد درمانند

 

نوشته شده در پنجشنبه 4 آبان1385ساعت 5:21 بعد از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |


Design By : Night Skin