پروکسیما
دیدی ای دل که غم عشق دگر بار چه کرد چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد وه از آن نرگس جادو که چه بازی انگیخت آه ازان مست که با مردم هوشیار چه کرد اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد برقی از منزل لیلی بدرخشید سحر وه که با خرمن مجنون دل افگار چه کرد ساقیا جام می ام ده که نگارنده غیب نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد آن که پر نقش زد این دایره مینایی کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد فکر عشق آتش غم در دل حافظ می سوخت یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد!!!! گر دسـت دهد خاک کـف پای نـگارم بر بوی کنار تو شدم غرق و امید اسـت پروانـه او گر رسدم در طـلـب جان امروز مکـش سر ز وفای مـن و اندیش زلـفین سیاه تو بـه دلداری عـشاق ای باد از آن باده نسیمی بـه مـن آور گر قلـب دلـم را ننهد دوسـت عیاری دامن مفشان از من خاکی که پس از من حافـظ لب لعلش چو مرا جان عزیز است
بر لوح بـصر خـط غـباری بـنـگارم
از موج سرشکم که رساند بـه کـنارم
چون شمع همان دم به دمی جان بسپارم
زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
دادند قراری و بـبردند قرارم
کان بوی شفا می دهد از رنج خـمارم
مـن نـقد روان در رهش از دیده شمارم
زین در نـتواند کـه برد باد غـبارم
عمری بود آن لحظه که جان را به لب آرم
| Design By : Night Skin |


