تبليغاتX
پروکسیما

یکشنبه 25 شهریور1386

قاف عزلت

 

سالها تجربه و آن همه دنیا گشتن

به من آموخت همین یکه و تنها گشتن

بلکه روزی به تو تنها رسم از تنهائی

چند بیهوده به دور همه دنیا گشتن

در دل و دیده به دنبال تو گردم شب و روز

تا به سر خواهدم این گنبد مینا گشتن

دل به دریا زده ام بر لب دریای غمت

قطره ای خواهم از آن خوردن و دریا گشتن

من هم ای گوهر گمگشته از این گمراهان

گمشدن خواهم و در کوی تو پیدا گشتن

جلوه ای کن که سخن با تو کنم چون موسی

سینه ام سوخته در حسرت سینا گشتن

آنچنان صیرفیم ساز که نقد همه را

بتوان از سره و ناسره بینا گشتن

من بدین نکته رسیدم که بهشت موعود

هست در حسن تو مشغول تماشا گشتن

قاف عزلت،تو به من دادی و اقلیم بقا

تا توانستم از این قاعده عنقا گشتن

 

استاد محمد حسین شهریار

نوشته شده توسط روزبه بنی فضل در 3:52 بعد از ظهر |  لینک ثابت   •