پروکسیما
با تو همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم . با تو همه ی رنگ های این سرزمین مرا نوازش می کنند . با تو آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند . با تو کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند . با تو زمین ، گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند . ابر ، حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند . و طناب گاهواره ام را مادرم ، که در پس این کوه ها همسایه ی ماست ، در دست خویش دارد . با تو دریا با من مهربانی می کند . با تو سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند . با تو نسیم ، هر لحظه گیسوانم را شانه می کند . با تو من با بهار می رویم . با تو من در عطر یاس ها پخش می شوم . با تو من در شیره هر نبات می جوشم . با تو من در هر شکوفه می شکفم . با تو من در طلوع ، لبخند می زنم. در هر تندر ، فریاد شوق می کشم . در حلقوم مرغان عاشق می خوانم . در غلغل چشمه ها می خندم . در نای جویباران زمزمه می کنم . با تو من در روح طبیعت پنهانم ، در رگ جاری ام . در نبض . با تو من بودن را ، زندگی را ، شوق را ، عشق را ، زیبایی را ، مهربانی پاک خداوندی را می نوشم . درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند ، و گل ها کودکان من اند . و اندام هر صخره ، مردی از خویشان من است . و نسیم ها قاصدان بشارت گوی من اند . و " بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ، شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک " همه خوش ترین یاد های من ، شیرین ترین یادگار های من اند . بی تو ، من . . . دکتر شریعتی

ادامه مطلب
| Design By : Night Skin |


