تبليغاتX
پروکسیما




























Blog . Profile . Archive . Email . Design by .


پروکسیما





با تو همه ی رنگ های این سرزمین را آشنا می بینم .

با تو همه ی رنگ های این سرزمین مرا نوازش می کنند .

با تو آهوان این صحرا دوستان همبازی من اند .

با تو کوه ها حامیان وفادار خاندان من اند .

با تو زمین ، گاهواره ای است که مرا در آغوش خود می خواباند .

ابر ، حریری است که بر گاهواره ی من کشیده اند .

و طناب گاهواره ام را مادرم ،

که در پس این کوه ها همسایه ی ماست ،

در دست خویش دارد .

با تو دریا با من مهربانی می کند .

با تو سپیده هر صبح بر گونه ام بوسه می زند .

با تو نسیم ، هر لحظه گیسوانم را شانه می کند .

با تو من با بهار می رویم .

با تو من در عطر یاس ها پخش می شوم .

با تو من در شیره هر نبات می جوشم .

با تو من در هر شکوفه می شکفم .

با تو من در طلوع ، لبخند می زنم.

در هر تندر ، فریاد شوق می کشم .

در حلقوم مرغان عاشق می خوانم .

در غلغل چشمه ها می خندم .

در نای جویباران زمزمه می کنم .

با تو من در روح طبیعت پنهانم ، در رگ جاری ام . در نبض .

با تو من بودن را ، زندگی را ، شوق را ، عشق را ، زیبایی را ،

 مهربانی پاک خداوندی را می نوشم .

درختان برادران من اند و پرندگان خواهران من اند ،

و گل ها کودکان من اند .

و اندام هر صخره ، مردی از خویشان من است .

و نسیم ها قاصدان بشارت گوی من اند .

و " بوی باران ، بوی پونه ، بوی خاک ،

شاخه های شسته ، باران خورده ، پاک "

همه خوش ترین یاد های من ، شیرین ترین یادگار های من اند .

بی تو ، من . . .

 

                                                                  دکتر شریعتی


ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه 22 اسفند1386ساعت 11:4 بعد از ظهر توسط روزبه بنی فضل| |


Design By : Night Skin